X
تبلیغات
عشق تنها یک بار برای هر کس می آید
ترجمه ی متون خارجی در سریع ترین زمان و با کم ترین قیمت

در صورت تمایل درخواست خود را گذاشته

یک هدیه ی استثنائی به شما عزیزان

با تشکر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 18:45  توسط پریا  | 

با تو بوده ام همیشه و همه جا با تو نفس کشیده ام

با چشمان تو دیده ام مرا از تو گریزی نیست

چنان که جسم را از روح و زمین را از آسمان و درخت را از آفتاب

تو دلیل حیات من بوده و هستی و چنان با این

دلیل زیسته ام که عادت کرده ام علت بودن من تو هستی

پاسخ من به آغاز و پایان زندگی این است:

همیشه با تو

(مسعود نازنینم)


کسی در باد می خواند

تو را تا اوج می خواهم

برای ناز چشمانت

چه بی صبرانه می مانم

دلم تنگ است وبی یادت

در این غربت نمی مانم

تو هستی دروجود من

تو را هرگز نمی دانم

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 0:39  توسط پریا 


چشمانم را می بندم و تو را در کنار خود می بینم. نمیدانم این چه نیروئی ست

که مرا به سوی تو می کشاند !

هروقت که تنهایی ها به سراغم می آید یاد توست که مرا از آن جدا می کند،

یاد توست که مرا شاد نگه می دارد با یا توست که من زنده ام. یاد تو به من

امید می دهد،امید به زندگی.

مونس شب های بی قراری ام دوستت دارم


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 0:24  توسط پریا 

من که گفتم از دلت خبر ندارم،تو نگفتی میرمو تنهات می ذارم،دلم ازروزی که رفتی بی قراره ،عزیزم طاقت دوریتوندارم، چرابا خاطره ها تنهام گذاشتی، شایدم دروزغ بودن دوستم نداشتی

غم و غصه تودلت موندگاره ،می دونم که گریه هام فایده نداره ،دل بی قراره طاقت دوری نداره می خوام ببینم گل نازمو دوباره خدا خدایا دله من اروم نداره ،خدا خدایا دله من یه بی قراره بیا

برگرد بی تو تنهام بیابرگرد بی تو تنهام بیا برگرد...سرخاکت اومدم گره نکردم اخه باروم نشد خاکت می کردن ،نمی دونی که گلم چه حالی داشتم، پیرنه سیاهمو تنم می کردم دل بی قراه

طاقت دوری نداره می خوام ببینم گله نازمو دوباره خدا خدایا دله من اروم نداره

 

 

تنها نرو این راه رفتن نیست، دنیایه تو چیزی به جز من نیست ،تو از خودت چیزی نمی دونی، تنها نرو تنها نمی تونی ،می ری که با فکر تو تنها شم ،میری که هم درد خودم باشم، تو اخره

راهونمی دونی، تنها نرو تنهانمی تونی ،من حاله این روزاتو می دونم، چیزی نگو چشماتو می خونم ،این جاده تا وقتی نفس داره چشماشو زتو بر نمی داره من ازهوایه جاده دلگیرم دست

بکشم دلشوره می گیرم ،این اینه تو فکر شکستن نیست باور نکن این صورته من نیست،دستامو با احساسه تو بستم ،من بی نهایت باتو هم دستم،تاجاده میره سمته بی راهه نگاه کن

منو این باره، راه من حاله این روزانتو می دونم ،چیزی نگو چشماتو می خونم، این جاده تا وقتی نفس داره، چشماشو ازتو بر نمی داره ،من ازهوایه جاده دلگیرم دست بشکم دلشوره می

گیرم این اینه تو فکر شکستن نیست، باور نکن این صورته من نیست

 

 

تو اون شامه مهتاب کنارم نشستی، عجب شاخه گل وار به پایم شکستی، قلم زد نگاهت به نقش افرینی، که صورت گری رو نبود این چنینی، پیرازاده عشقو مه اسا کشیدی، خدا رو به

شور تماشا کشیدی ،تو دونسته بودی چه خوش باروم من، شکفتیو گفتی از عشق پرپرم من، تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی تاب ،تا گفنتم دلت کو تو گفتی که در یاب قسم،

خوردی که بر ماه توعاشق تریینی تویک جمعه عاشق تو صادق ترینی، همون لحظه ابری رخه ماهو اشفت ،به خود گفتم ای وای مبادا دورغ گفت ،گذشت روزگاری از اون لحظه ی ناب که

معراج دل بود به در گاه مهتاب ،درون درگه عشق چه محتاج نشتم ،تو هر شامه مهتاب به یادت شکستم، تو از این شکستن خبر داری یا نه، هنوز شوره عشق رو به سر داری یا نه، تو

دونسته بودی چه خوش باورم من شکفتیو گفتی از عشق پرپرم من ،تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی تاب ،تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب، قسم خوردی که بر ماه تو عاشق ترینی

تویک جمعه عاشق تو صادق ترینی، همون لحظه ابری رخه ماهو اشفت ،به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت، هنوزم تو شبهات اگه ماهو  داری من اون ماهو دادم به تویادگاری

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 14:36  توسط پریا 

به چه مانند کنم موی پریشا تو را؟

به دل تیره شب؟

به کی هاله دور؟

یا به یک ابر سیاه...

که پریشان شده و ریخته بر چهره ماه؟

به نوازگر جان، یا

به لحظه ای که نهد گرم نوازی در سیم؟

یا بدان شعله شمعی که بگزد در نسیم؟

به چه مانند کنم حالت چشمان تو را؟

به کیی نغمه جادویی از پنجه گرم

به یکی اختر رخشنده به دامان سپهر؟

یا به الماس سیاهی که بشویندی در جام شراب؟

به غزل های نوازشگر حافظ درشب؟

به چه مانند کنم سرخی لب های تو را؟

به یکی لاله شاداب که بنشسته به کوه؟

به شرابی که نمایان بود از جام بلور؟

به صفای گل سرخی که بخندد در باغ؟


به شقایق که بود جلوه گربزم چمن؟

یا به یاقوت درخشانی درنور چراغی؟

مرمر صاف تنت ا به چه مانند کنم؟

به بلوری رخشان؟

یا به پاکی و دل انگیزی برف؟

به یکی ابر سپید؟

یا به یک مخمل خوش رنگ نوزاشگر گرم؟

به یکی چشمه ی نور؟

یا به سیمای گل انداخته از دولت شرم؟

به پرنیکه کند جلوه گری در مهتاب؟

به گل یاس که پاشدیه بر آن پرتو ماه؟

یه به موئی که رود نرم و سبک در دل آب؟

به چه مانند کنم خلوت آغوش تو را؟

به یکی بسته ی گل؟

به پرستش گه عشق؟

یا به خلوتگر جان ها که غم از یاد برد؟

به نفس های بهاری؟

یا به یک خرمن یاس؟

که شمیم خوش آن را همه جا برد باد؟

به چه مانند کنم ؟

من ندانم...

به نگاهی تو بگو

به چه مانند کنم؟

 

 

مرا هزار امید است هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی

بهار ها که زعمرم گذشت

چه بد غیر از خزان ها اگر بهار تویی

دلم زهر چه به غیر از تو بود خالی ماند

در این سراتو بمان ای که ماندگار تویی

شهاب زود گذر لحظه ای بوالهوسی است

ستاره ای که بخندد به شام تار تویی

جهانیان همه گر تشنگان خونند

چه باک زان همه دشمن که دوستدار تویی

دلم صدای لبرزی آروزمندی ات

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 14:32  توسط پریا 

پری

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 14:24  توسط پریا  | 

 سوگند به زیبائی چشم هایت و یه ریزش همیشگی اشکهایم  

که من به خیال بودن  تو نیز قانعم ، 

 خیالت را از من نگیر که خیالت ،

مهربان ترین تصویر جهان است . . .

 

 

 

 

من بی تو هیچم تو باروم نکن خیسم زگریه تنها ترم نکن عاشق نبودم تا با تو سر کنم اتش نبدم خاکسترم نکن اگه عاشقت نبدوم اگه بی تو زنده بودم تو بمون کی بی تو غصه میخورم اگه دل به تو نبستم اگه این منم که خستم ولی از هوایه گره ات پرم اگه شکوه دارم از تو اگه بی قرارم از تو تو بمون که اشیانم تویی به هوایت ای ستاره به تو می رسم دوباره اگه عاشقم بهانه ام تویی دل کنده بودم از هم زنویت پنهون نردی از من نشونی ات من پا کشیدم از عهده بسته ا تو پافشردی بر مهربونیت اگه هم زبنون نبودم اگه مهربون نبدوم چه کنم دل این دله شکیسته رو اگه سرد و مرده بودم اگه پر نمی گشودم به تو بستم این دو باله خستمو اگه شکوه دارم از تو اگه بی قرارم از تو تو بمون که اشیانم تویی به هوایت ای ستاره به تو می رسم دوباره اگه عاشقم بهانم تویی




هر چند هنوز از بستر شبانه ی خوش بیرون نیامده ام ولی همیشه اندیشه ام چون پرستویی بی اشیان بگرد معبر نام تو معشوقه جادویدان بال و پر می زند با خود مس اندیشم پیوند من با عشق تو پیوندی ابدی است و من قادر نیستم تا واپسین دم حیات تا اندم که خون داغ زندگی دررگ هایم می رود این پیوند اسمای را از یاد ببرم.

 قادر نیستم جز تو و با تو و در کنار تو و با تو بار زندگی را بر دوش کشم و از سرنوشت خود شادمان باشم من اینک از تو ردوم و این خواست اجتناب ناپذیر تقدیر است که میانه ما جدایی انداخته این فرمان سرنوشت است ه تو را وادی دور افتاده ای سرگردان ساخته است.

ولی من این دوره ی سخت را تحمل می کنم تا روزی که دگر بار تو را با آن سیمای زیبایت با آن چش های جادوگرت ببینم ،ببینم و در اغوشت بفشارم آنقدر که رو ح شیفته ودیوانه ام با روحتو در آمیخته و هم بال با آن به قلمرو فرشتگان پرواز نماید.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 14:18  توسط پریا  | 

براي تنهايي ات

گريستم

نه بخاطر بوسه

نه بخاطر جسم عريانت

به خاطر خودت

به خاطر زنانگي پاکت

نه بخاطر تنهايي من

نه بخاطر فراموشي

بخاطر به تو انديشيدن

در لحظات زندگي

به خاطر پاکي کلامت

در اعلام عشق

نه بخاطر جبران خطاي ديروز

نه بخاطر قضاوت فردا

بخاطر امروزت

به خاطر هر روزت

نه بخاطر آن شب ها در کنار تو

نه به خاطر امشب

در غياب تو

بخاطر عشق نهانت

که دنياييست

بخاطر تنهايي ات

در عين ازدهام

نه بخاطر فريب تو

نه بخاطر ترهم

به خاطر خاطرات ديروز

به خاطر روياهاي فردا

به خاطر تکيه گاهي امن براي تو

بخاطر معمني آسوده

براي عشق

و تو

گريستن.

نامه ای عاشقانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 23:11  توسط پریا 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 20:24  توسط پریا 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 20:12  توسط پریا  | 

هی نفس کی دسته منو میگیری، ای کاش قلبم صداش به تومی رسید، تنها منو فردا منویادت نره ، منتظره چشام هنوز بیای یه روز،اهای های تنها شدم وای، کجایه دنیای ،چرا نمییای مگه منو نمی خوای، نیستیو خستمو،به تو وابستمو،کی میاد دسته تو، که بگیره دستمو، رفتیو موندمو هی واسه توخودنمو صدامو به دنیا رسوندمو، بیا تا، تا بیای بیتابت می مونم ،بیا کوتاه بیا کوتاه ،بیا نکنه که نمیخوای تا ببینمتو توبیای بگی وای بگی اخ ،بگی اخی های های بزنی زیره گریه، نکنه یه روزی یه روزی که بیایو نیایو بیای دیگه فرقی نداره ،های ای تنها شدم وای کجایه دنیای چرا نمی یای مگه منو نمیخوای، نیستیو هستمو به توابستموکی می یاد دسته تو که بگیره دستمو رفتیو منودمو هی واسه تو خوندمو صدامو به دنیا رسوندمو، تبو تابه تو،عکستو قابه تو، می بینم خوابتو عاشقم بیا ای گل بدقلقم غمه تو داره می کشدم دم دمه مرگمو، مرگمو رو می کنم واسه تو که دارم می بازم همه زندگیموبه تو،میرمو میمیرم تا همیشه از عشقه تو،عشقه تودیونه کرده منو؛که دارم دیونه می کنم همه عالمو؛ادمومی کشی تا که بیای تویه خوابم؛ حتی توخواب نمی دی توجوابمو؛ وقتی می پرسم نمی یای نکنه؛ نمیخوای بدونم کجایه دنیای؛ های تنها شدم وای کجایه دنیای مگه منونمی خوامی نیستیو هستمو به تووابستموکی میاد دسته تو که بگیره دستمو  رفتیوموندمو هی واسه توخودنمو صدامو به دنیا رسوندمو ای تنها شدم وای کجایه دنیای چا نمییای مگه منونمیخوای آی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 20:1  توسط پریا 

یه روزی می یاد که تو منو تنها می ذاری پا می ذاری رودلم یه روزی اون روزی که یا منو جا می ذاری یا می گی باید برم اخ عزیزم اخ عزیزم ضربانه قلب من با صدایه قلب تومی زنه ضربانه قلب تو ضربانه قلبه منه، اخ عزیزم اخ عزیزم، یه روزی می یاد که من، که منو اب می بره تو رو هم خواب می بره، می دونم اون روزی که منودریا می بره تورو رویا می بره، اخ عزیزم اخ عزیزم،ضربان قلبه من با صدایه قلبه تو می زنه ضربانه قلبه تو ضربانه قلبه منه، اخ عزیزم اخ عزیزم

 

 

تونمی دونی که صداتو گریه هاتو جا گذاشتی ،تو نمیدونی که هواتو نفساتو جا گذاشتی،  عطرت میونه اتاقم عکست رو اینه مونده، شال گردنه خیستو باز پهلویه شومیه مونده، تو، تو رو دوست دارمو گریه، شبو بیدارمو گریه تا شدم عاشقه جشمات گریه شد کارمو گریه، تو نمی دونی که صداتو گریه هاتو جا گذاشتی، تو نمی دونی که هواتو نفساتو جا گذاشتی، اما هنوزم تو هستی، انگار همین جا نشستی، انگار که هستی هنوزم نگذشته حتی یه روزم ،تو،تو رو دوست دارمو گریه شبو بیدارموگریه، تا شدم عاشقه چشمات گریه شد کارموگریه

 

دیگه زندگیم داره ته میکشه از دلم پیاده شو اخرشه، نه بمون شاید بازم جون بگیرم ،نه برو میخوام که راحت بمیرم، نه بشین که سر رو شونت بذار م، نه پاشو که دیگه دوستت ندارم، نه نه نه بیا ،بیا و دستامو بگیر، عشقه من بیا تو هم با من بمیر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 19:56  توسط پریا  | 

 

داری میگذری از من داری رد  می شی آسون              حرفی برات ندارم بغضنمو کردی پنهون

  اشکمو درمیاری  ولی انگار نه انگار دستامو                بگیر تو دستات برای اخرین باریه لحظه

 چشماتو ببند شاید منو یادت بیاد همون که گفتی        بش  یه روزجای تو هیچ کس نمی یاد این

 شعره عاشقونه نیست یه التماسه خوبه من غرور        و گریه می کنم نشکن منو پسم نزن چند بار

 باید یه چشم تو بشکنم  اروم بگیری بگو چقد گریه        کنم تا دیگه از پیشم نری بگو که من اشک

 بریزم تو هم منو تنها نذاری دارم به جشمات باج           میدم تا تو بگی دوسم داری اما هنوزدوست

 دارم بدون اگه حتی قلبه تو پس بگیری اگه مثله            امروزم بهم بگی نمی خوام تورو می تونی

  که بری هنوزم چشماتو می پرستمو بی تو هر             لحظه رو درگیر تو ام تو خیالم دستاتو میگیرمو

                                               بازم احساس می کنم پیشه تو ام

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 19:51  توسط پریا 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 0:33  توسط پریا  | 

ترس ،ترسم از ترسه تو بوده ،برای خواستن عشقم ،نیاد اون ،نیاد اون روزی که دیره واسه ی داشتنه عشقم نیاد، ترس، ترسم از اینه که یه روزی ،من به یادته تونباشم، دیگه دل دیگه دل سرد بشم از تو برمو با تو نباشم برمو با تونباشم ،ترسه من اینه که روزی رویه قولم پا بذارم، واسه بدبینی و حرفات تو رو تنها بذارم، ترسه من از خنده هایه تلخ و بی روحه لبه توست، کاش بدونی دل تنهام گم شده تو این شب تو، ترس ،ترسم اینه دیر بفهمی عشقه پاکو تونگاهم ،دیگه ار دیگه اروزم نباشه بموینیم همیشه با هم ،ترس، ترسم از اینه که یه روز ی من به یادته تو نباشم، دیگه دل دیگه دل سرد بشم از تو برمو با تو نباشم برمو با تو نباشم ،ترسه من اینه که یه روزی رویه قولم پا بذارم، واسه بدبینیو حرفا ت تورو تنهات بذار م، ترسه من از خنده هایه تلخو بی روحه لب توست کاش بدونی دله من گم شده تو این شب تو

 


 

اغوشتو به غیر من به رویه هیشکی وا نکن منو از این دلخوشیو ارامشم جدا نکن من برای با تو بودن پر عشقه و خواهشم واسه بودنه کنارت تو بگو به هر کجا پر می کشم منو تو اغوشت بگیر اغوشه تو مقدسه بوسدنت برای من تولد یک نفسه چشمایه مهربونه تو منو به اتیش می کشه نوازشه دستایه تو عادته ترکم نمی شه ،چشمایه مهربونه تو منو به اتیش می کشه نوازشه دستایه تو عادته ترکم نمی شه ،فقط تو اغوشه خودم دغده ها تو جا بذار به پایه عشق من بمون هیچ کسو جایه من نیار مهر لباتورو

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 0:15  توسط پریا 

با خیالت عمری روزو شب درگیرم، تویه رویام هر شب دسته تو می گیرم، بی تو خیلی تنهام ،چقدر از من دوری رفتیو با گریه گفتی که مجبوری ،تو دلدم اتیشه بگو بر می گردی ،با نگات اخه منو عاشقم کردی، زیره بارون بی تو برا تو میخونم، تا ابد تا زندم واسه تو می مونم ،اگه عاشق باشی دوریم شیرینه ،لحظه هامون رنگه شادیو می بینه، واسه رویایه من بهترین تعبیره اگه با هم بودیم واسه هم میمیرم، تو دلم اتیشه بگو بر می گردی با نگات اخه منو عاشقم کردی ،زیره باورن بی تو برا تو می خونم تا ابد تا زنده ام واسه تو می مونم، با خیالت عمری روز وشب درگیرم تویه رویام هر شب دسته تو می گیرم، بی تو خیلی تنهام چقدر از من دوری رفتیو با گریه گفتی که مجبوری ،تو دلم ایتشه بگو بر می گردی ،با نگات اخه منو عاشقم کردی، زیره بارون بی تو براتو می خونم تا ابد تا زنده ام واسه تو می مونم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 0:9  توسط پریا